بیشتر اوقات، مشتریان با بیمیلی به ما مراجعه نمیکنند. آنها در محلههای اطراف بودهاند. آنها به ما پیام میدهند و میگویند: «من به یک ... نیاز دارم.»دستگاه دایرهایبرای پیراهن تکنفره،» یا «این باید یک دستگاه اینترلاک باشد - بازار من چیزی کمتر از این را نمیپذیرد.»
منصفانه است. پس از سالها فعالیت در این عرصه، بسیاری از این خریداران دقیقاً میدانند که در مورد چه چیزی صحبت میکنند.
اما ما یک عادت داریم که نمیتوانیم از آن دست بکشیم. قبل از اینکه نقل قول کنیم، قبل از اینکه پیکربندی کنیم، تقریباً همیشه با همان درخواست برمیگردیم:
«پارچه را برای ما بفرست.»
معمولاً با یک پینگ واتساپ شروع میشود
کل ماجرا اغلب در واتساپ شروع میشود. کسی چند عکس یا یک کلیپ لرزان ده ثانیهای میفرستد. «این چیزی است که باید بسازیم.»
راستش را بخواهید، همان عکسهای اول کمک میکنند. معمولاً بلافاصله میتوانیم تشخیص دهیم که آیا در قلمرو ماشین دایرهای هستیم یا اینکه سازه فریاد ماشین قفل داخلی سر میدهد. اما اطلاعات محدودی از صفحه گوشی میتوان خواند.
مکالمه واقعی وقتی شروع میشود که آن نمونه کوچک در نامه ظاهر میشود.
چرا هنوز نمونه فیزیکی را میخواهیم؟
چون عکسها دروغ میگویند. نه عمداً، بلکه همه چیز را صاف میکنند. به شما نشان نمیدهند که پارچه بعد از کشیدن چگونه شل میشود. به شما نمیگویند که این تراکم به دلیل تنظیم کم محکم یا نخ ضخیمتر بوده است. و قطعاً به شما اجازه نمیدهند سطح را بین انگشتان خود بمالید - و این همان جایی است که نیمی از داستان در آن نهفته است.
بنابراین منتظر میمانیم تا پاکت به کوانژو برسد.
چه اتفاقی میافتد وقتی آن را داریم؟
اینجاست که تیم فنی ما مدتی سکوت میکند. آنها فقط به نمونه نگاه نمیکنند، بلکه آن را با ذرهبین بررسی میکنند. حلقه به حلقه. آنها میپرسند: آیا این یک کار ساده با دستگاه دایرهای است، یا پایداری بافت دوبل به این معنی است که ما به دنبال یک دستگاه اینترلاک با چیدمان خاص مسیر بادامک هستیم؟
وقتی ساختار را درک کردیم، دوباره به مشتری برمیگردیم. نه با یک بروشور. ما توضیح میدهیم که چه پیکربندی دقیقاً همان حس دست را ایجاد میکند، چه تنظیماتی باید انجام دهیم و وقتی اولین رول بیرون میآید، چه انتظاری میتوانند داشته باشند.
سپس میسازیم. سپس آزمایش میکنیم. و دوباره آزمایش میکنیم.
از آنجا، دستگاه دایرهای یا دستگاه اینترلاک روی زمین ما مونتاژ میشود. و این بخشی است که برای ما بیشترین اهمیت را دارد:
ما یک کادر را علامت نمیزنیم و بعد میگوییم تمام شده. ما کاموا را میبافیم. یک پنل میبافیم. و آن را درست کنار نمونه اصلی که مشتری فرستاده است، قرار میدهیم.
اگر خاموش باشد - حتی کمی - دوباره وارد میشویم. نه به این دلیل که مشتری لزوماً آن را متوجه میشود، بلکه به این دلیل که ما متوجه میشویم.
من یکی از ارشدهایمان را دیدهام که تمام بعدازظهر را صرف دنبال کردن اختلاف سطحی که به سختی در دستگاه اینترلاک وجود داشت، کرد. از او خواسته نشده بود. او فقط نمیخواست اجازه دهد آن نمونه برنده شود. این نوعی لجاجت است که از یک دفترچه راهنما نمیگیرید.
ما به آن هنر و مهارت میگوییم. بعضی روزها فقط حس غرور به آدم میدهد.
گامی کوچک که همه چیز را تغییر میدهد
درخواست نمونه پارچه - حتی وقتی مشتری از قبل نوع دستگاه را میداند - کار کوچکی به نظر میرسد. اما باعث میشود بعداً از حدس و گمانهای زیادی جلوگیری شود.
زیرا وقتی پارچه را به درستی درک کنیم، همه چیز دیگر سر جای خود قرار میگیرد: گیج، تعداد فیدر، نوع دستگاه. و مشتری میتواند دیگر نگران این نباشد که آیا دستگاه پس از نصب «آن را تشخیص میدهد» یا خیر - زیرا ما قبلاً این کار را اینجا انجام دادهایم.
بنابراین بله، حتی وقتی میدانند که میخواهنددستگاه دایرهای یا یک دستگاه اینترلاک، ما هنوز از همان نقطه شروع میکنیم.
پارچه.
چون این چیزی است که خریدارِ مشتری قرار است چند ماه دیگر در دست داشته باشد. و ما میخواهیم آن شخص لبخند بزند.
مورتون - راهکارهای پیشرفته بافندگی از کوانژو، چین.
زمان ارسال: آوریل-۲۸-۲۰۲۶
